موضوع:

برزخ

محققان:

سـميه اسـدي

عاطـفه خالديان

استـاد مشاور:

جناب آقاي رمضاني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برزخ

برزخ در لغت، به معنای چیزی است که در میان دو چیز دیگر حایل شود[۱] و در اصطلاح علمای اسلام به عالمی (جهانی) گفته می‌شود که مابین این جهان و جهان اخروی(قیامت) است. همچنین به عالم برزخ عالم مثال و خیال نیز می‌گویند.

کیفیت عالم برزخ

کیفیت عالم برزخ، مانند عالم نفس مجرد (خالی) مطلق از ماده است، یعنی ماده نیست ولی آثار ماده نظیر کیف و کم و اْین را دارد یعنی دارای اندازه و حدود است و رنگ و شکل و صدا، همانند عالم خواب و رؤیا.

برزخ در قرآن

لفظ برزخ ۳ بار در قرآن در سوره المؤمنون آیه ۱۰۰ و سوره الفرقان آیه ۵۳ و سوره الرحمن آیه ۲۰ آمده است.

فلسفه وجود عالم برزخ

علامه حسن زاده در این باره می‌گوید: که طفره مطلقاً چه در عالم ماده و چه در عالم معنا محال است مثلاً انسان که در هر مرتبه‌ای از مراتب فعلیت باشد تا جمیع مراتب مادونش را نگذرانده و استیفاء نکرده باشد به آن مرتبه از فعلیت نمی‌تواند برسد، در مرتبه بدن، از ماده و طبع گرفته تا آن فعلیت را که داراست.

و همچنین در مرتبه روح، از عقل هیولای گرفته تا آن فعلیت که داراست؛ مثلاً عقل هیولانی به عقل بالفعل نمی‌رسد مگر اینکه عقل بالملکه را گذرانده باشد وگرنه ممکن نیست چون طفره محال است.

بر همین اساس و اصل مسلّم بین حکما و دانشمندان است که نتیجه گرفته می‌شود، هیچ روح انسانی بدون برزخ نمی‌تواند وارد عالم محشر و بهشت یا جهنم ابدی شود؛ زیرا انتقال از محیطی به محیط دیگر که از هر نظر با محیط اول متفاوت است، در صورتی قابل تحمل خواهد بود که مرحله میانه‌ای وجود داشته باشد؛ مرحله‌ای که بعضی از ویژگیهای مرحله اول و پاره‌ای از ویژگیهای مرحله دوم در آن جمع باشد.[۳]

بهشت و جهنم برزخی

غیر از بهشت و جهنم قیامت، بهشت و جهنم دیگری در عالم برزخ وجود دارد که در آن خلود(جاودانگی) نیست بلکه پایان پذیر است و تا قیامت ادامه دارد. و حتی در این بهشت و جهنم تکامل فرض دارد؛ یعنی ممکن است شخصی در بهشت باشد و درجاتش افزوده شود و یا شخصی از جهنم آزاد شده و یا عذاب او در اثر کارهای خیر بازماندگان تخفیف پیدا کند[۴]

 

 

"برزخ" یعنی عالمی مابین دنیا و آخرت که انسان پس از مرگ وارد آن عالم میشود. قرآن میفرماید: "حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون - لعلّی اعمل صالحاً فیما ترکت کلّا انّها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون".(1)
تا زمانی که مرگ یکی از آنان فرا رسد، میگوید: پروردگار من! مرا بازگردان، شاید در آن چه ترک کردم و کوتاهی نمودم عمل صالحی انجام دهم (به او میگویند) چنین نیست، این سخن است که او به زبان میگوید و پشت سر آنان برزخی است تا روزی که برانگیخته میشوند.
روایتی از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود:
"اتخوف علیکم فی البرزخ"؛
من از برزخ درباره شما میترسم راوی سؤال کرد:


ما البرزخ؛ برزخ چیست؟
فرمود: القبر منذ حین موته الی یوم القیامة؛ برزخ همان قبر است از آن زمانی که انسان میمیرد تا روز قیامت.(2)
ویژگیهای عالم برزخ این است که قبر یا بمنزله باغی از باغهای بهشت، یا حفره‏ای از حفره‏های جهنم خواهد بود، لذا امام سجاد(ع) فرمود:
"ان القبر روضة من ریاض الجنة او حفرة من حفر النیران". (3) یکی دیگر از خصایص عالم برزخ، سؤال در قبر است، امام صادق(ع) فرمود:
من انکر ثلاثة اشیاء فلیس من شیعتنا: المعراج و المسألة فی القبر و الشفاعة؛ کسی که سه چیز را انکار کند از شیعیان ما نیست، معراج، سؤال در قبر و شفاعت.(4)
یکی دیگر از ویژگیهای قبر، فشار قبر است، البته مراد از قبر در اکثر اخبار، چیزی است که روح در آن در عالم برزخ قرار دارد.(5)
در روایتی از حضرت صادق(ع) آمده است:
"فاذا قبضه الله عزوجلّ صیّر تلک الروح فی قالب کقالبه فی الدنیا(6)؛ هنگامی که خداوند مؤمنی را قبض روح میکند آن را در قالبی هم چون قالبش در دنیا قرار میدهد" پس فشار قبر به معنای این نیست که قبر بر بدن فشار میآورد، بلکه روح که در قالب مثالی بدن قرار گرفته تحت فشار قرار میگیرد و روح اذیت و آزار میبیند.

در بسیاری از تفاسیر از برزخ تعبیر به حائل و مانع شده است. حائلی که بعد از مرگ مانع بازگشت انسان به دنیا می شود .

 

پرسش: آیا در عالم برزخ نیز زمان مطرح است؟ این زمان چگونه است، مثلاً کسى که هزاران سال پیش از دنیا رفته چه تفاوتى با فرد تازه گذشته دارند؟

پاسخ: گویا سؤال کننده احتمال داده کسى که هزاران سال پیش از دنیا رفته از حیث میزان آسایش و راحتى یا از جهت عذاب و شدت گرفتارى با کسى که نزدیک به قیامت چشم از جهان بسته تفاوت دارد، و حال آن که بر پایى  قیامت، تمام شدن نعمت یا پایان عذاب برزخ نیست که گمان شود کسى کم تر یا بیش تر متنعّم بوده یا عذاب کشیده، بلکه قیامت ادامه همان حالت برزخى است به صورت دیگر. با توجه به این که چون حالات برزخیان متفاوت است، گاهى شدت گرفتارى هاى مراحل برزخى موجب آمرزش و تخفیف عذاب قیامت مى گردد.
اگر شخصى پاک و مؤمن باشد، پس از مرگ در نعمت هاى خداوندى غوطه ور است و در کمال آسایش و رفاه زندگى مى کند، وگرنه، در عذاب الهى گرفتار و معذّب است و روزگار سختى را مى گذارند.اگر هم از افراد مستعضف فکرى باشد، یعنى قدرت بر تشخیص حق از باطل نداشته و یا حجّت بر او تمام نشده و هم چنین کودکان و دیوانگان، تا قیامت و بر پا شدن محکمه عدل الهى، بدون سؤال و عذاب و نعمتى در عالم برزخ خواهند ماند.
پس، ماندن و درنگ در قبر براى مؤمنان و صالحان آزار دهنده نیست; امّا براى غیر ایشان بسیار رنج آور و با عذاب همراه مى باشد. تفاوت افراد از نظر عمل خیر و شر به شدت و ضعف عذاب یا نعمت، بستگى دارد و از آن جا که خداوند متعال حکیم است و عادل، طورى با آنان عمل مى کند که سر سوزنى به کسى ظلم و جور نشود «إنّ الله لیس بظلّام للعبید».( )
در تاریخ چنین آمده: روزى حضرت عیسى(علیه السلام) از کنار قبر جوان تازه گذشته اى که هنوز آب قبرش خشک نشده بود عبور مى کردند، به اذن خداوند متعال، جوان را زنده کردند. وقتى جوان زنده شد، چهره اى بسیار پیر و شکسته و حالتى رنجور و خسته داشت; گویى مدت طولانى از این جهان رفته است! حضرت عیسى(علیه السلام) از او پرسیدند: «چه مدت است که جان سپرده اى؟» جوان گفت: «چندین هزار سال!» سپس پرسیدند: «پس از مرگ بر تو چه گذشت؟» جوان گفت: «وقتى مرا به خاک سپردند، «نکیر» و «منکر» آمدند و سؤالاتى کردند، چون نتوانستم جواب دهم، مرا تازیانه اى زدند که قبرم از آتش پر شد و تا همین الآن مى سوختم!»
حضرت از آن جا گذشت و دگر بار پیرمردى را که سالیان دراز از مرگش مى گذشت و نشانى از قبرش به جاى نمانده بود به اذن خدا زنده کرد. پیرمرد وقتى زنده شد، با نشاط و با جمال، جلوه مى کرد. حضرت از او پرسیدند: «چند وقت است که چهره در نقاب خاک کشیده اى؟» پیرمرد گفت: «هم اکنون، تا از دنیا رفتم مرا به خاک سپردند; «نکیر» و «منکر» آمند و از من سؤالاتى کردند; چون جواب دادم، باغى از باغ هاى بهشت بر من نمایان شد... در همان جا بودم که مرا احضار فرمودید».( )

ارواح مؤ منان به صورت انسان

مؤ منانى که از دنیا رحلت مى کنند، در عالم برزخ به صورت هاى برزخى که شبیه صورت انسان است مثل و مصور مى شوند نه به صورت هاى دیگر.
ابن ظبیان مى گوید: من در خدمت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام بودم که فرمود:
مردم درباره ارواح مؤ منان پس از مرگ چه مى گویند؟
عرض کردم : مى گویند: آنها پس از مرگ در حواصل (سنگدان و چینه دان ) مرغان سبز رنگ قرار مى گیرند.
فرمود: ((سبحان الله ))! مؤ من در نزد خدا گرامى تر از آن است که روح او را در ((سنگدان )) مرغى قرار دهد، لکن چون وقت ارتحال مؤ من مى رسد، رسول خدا صلى الله علیه و آله و على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام به نزد او مى آیند، در حالى که با آنها ملائکه مقرب پروردگار هم هستند.
اگر خداوند زبان مؤ من را با شهادت به توحید پروردگار و به نبوت پیامبر صلى الله علیه و آله و ولایت اهل بیت علیه السلام گویا کند، آنها به نفع او شهادت مى دهند و فرشتگان مقرب هم با شهادت آنها شهادت خواهند یافت .
و اگر زبان مؤ من در آن حال بسته باشد! خداوند پیامبر خود را از ضمیر و قلب او آگاه مى کند، پس رسول خدا بر ایمانش گواهى مى دهد، بر اساس ‍شهادت پیامبر صلى الله علیه و آله على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام و فرشتگانى هم که حضور دارند نیز گواهى خواهند داد.
پروردگار چون روح مؤ منان را به سوى خود قبض مى کند، آنها را در بهشت مى برد. و در صورتى مانند صورت آنها قرار مى دهد، به طورى که در بهشت مى خورند و مى آشامند، چون روح شخصى که تازه از این دنیا رفته بر آنها وارد مى شود، ایشان را به همان صورت هایى که در دنیا داشتند مى شناسند.
ابوبصیر نیز از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده : ارواح مؤ منان در بهشت کنار درختى به صورت اجساد بشر قرار دارند و بدین صورت ها شناخته مى شوند، یکدیگر را مى شناسند و با هم گفت و گو مى کنند.
چون روح تازه اى بر آنها وارد مى شود، مى گویند: فعلا او را پرسش ‍واگذارید؛ چرا که از مقام هولناک و ترس عظیمى رهایى یافته است .
سپس از او مى پرسند: فلان کس چه کرد؟ و فلان کس کجا است ؟ اگر در پاسخ بگوید: او زنده بود، ارواح امید خیر و رحمت و سعادت را درباره او دارند. اگر بگوید: مرده است ، ارواح مى گویند: واى به حال او به پستى گرایید و سقوط کرد.
اگر او از اهل بهشت مى بود مسلما با بهشتى ها بوده است ، چون در میان آنها نیامده معلوم مى شود که به جهنم رفته است

آثار و نتایج یاد مرگ

هرچند که یاد کردن از مرگ و مفارقت دنیا عموما چندان خوشایند ما نیست اما زمانی که به آثار تربیتی یاد مرگ - که در احادیث نبوی و ائمه طاهرین (ع) – نگاه می کنیم یاد مرگ را نه تنها نا خوشایند نمی یابیم بلکه گذشته از آثار تربیتی فراوانی که بر آن مترتب است ، آن را دوای بسیاری از دردها خواهیم یافت که تنها یاد مرگ تسلی آنها خواهد بود . برخی از آثار تربیتی یاد مرگ عبارتند از :
یاد مرگ در گشایش و سختی ، موجبات تعادل روحی و اخلاقی انسان را فراهم می کند ؛ همانگونه که انسان متمول و مرفه با یاد مرگ بر دارای خود نخواهد بالید و مغرور نخواهد شد ، انسانی که در سختی زندگی می کند نیز با یاد مرگ ، فانی بودن و زودگذر بودن زندگی را به خاطر می آورد و تحمل سختیها و مصائب بر او آسان خواهد شد .
امام علی (ع) می فرمایند : مرگ و خروج از قبر و ایستادن در برابر خدای تعالی را زیاد یاد کنید ، بدرستیکه این کار مصیبت ها را بر شما آسان می نماید .
و نیز آن حضرت (ع) می فرمایند ( کسی که زیاد به یاد مرگ باشد ، از دنیا به اندکش راضی می شود . ) امام صادق (ع) نیز درباره آثار یاد مرگ می فرمایند :( یاد مرگ شهوت ها را در نفس از بین می برد و ریشه غفلت را یکسره بر می کند و دل او را با وعده های الهی محکم می کند و روحیه انسان را از قساوت ، می کند و دل انسان را با وعده های الهی محکم می کند و نشانه های هوا و هوس را در هم می شکند .
پیامبر اکرم (ص) نیز در باره آثار تربیتی یاد مرگ فرموده اند :
مرگ را بسیار یاد کنید ، زیرا مرگ گناهان را پاک می کند و میل و رغبت به دنیا را می کاهد .
یاد مرگ آرزوها را کوتاه می کند و موجبات شتاب و اشتیاق در حسنات و کارهای خیر را فراهم می آورد ، همچنان که عمل بر خلاف اینها ، یعنی آرزو های طولانی و... باعث غفلت انسان از مرگ است .

واقعه بزرگ

 پایان زندگی انسانها در این جهان با بر پایی قیامت همراه است. این رخداد بزرگ که در آیاتی از قران کریم ترسیم شده در دو مرحله انجام می گیرد و هر مرحله با وقایع خاصی همراه است.

الف.مرحله اول
در این مرحله که با پایان یافتن دنیا آغاز می شود حوادث زیر اتفاق می افتد:
1. نفخ صور اول:
اولین حادثه نفخ صور است. نفخ صور بانگ سهمگینی است که قران کریم از آن به " صیحه " نیز یاد کرده است. این صدای مهیب آسمانها و زمین را فرا می گیرد و آنچنان ناگهانی رخ می دهد که همه را غافلگیر می کند.

2. مدهوشی اهل آسمان و زمین:
همه اهل آسمانها و زمین جز آنها که خداوند خواسته است ( بنا بر روایات پیامبران الهی و امامان بزرگوار ) مدهوش می شوند و بساط حیات انسان و سایر موجودات بر چیده می شود.
3. تغییر در ساختار زمین و آسمان:
تحولی عظیم در آسمانها و زمین رخ می دهد آنگونه که وضع کنونی تغییر می کند این تغییر چنان عمیق است که آسمانها و زمین به آسمانها و زمینی دیگر تبدیل می شود تا مناسب احوال و شرایط قیامت گردند.

ب.مرحله دوم
در این مرحله وقایعی رخ می دهد تا انسانها آماده دریافت پاداش و کیفر شوند.
1.نفخ صور دوم:
بار دیگر بانگ سهمناکی در عالم می پیچد و مقدمه حیات مجدد انسانها فراهم می شود.
2. زنده شدن همه انسان ها :
با این نفخ صور همه مردگان دوباره زنده می شوند و از زمین بیرون می آیند و در پیشگاه خداوند حاضر می شوند.
3. نورانی شدن زمین:
با نوری از جانب پروردگار زمین روشن می شود تا سرگذشت انسانها و حوادث تلخ و شیرین و کارهای نیک و بد آنها را که دیده است آشکار کند با این نورانیت پرده ها کنار می رود و واقعیت حوادثی که بر زمین گذشته است روشن می شود.
4. بر پا شدن دادگاه عدل الهی:
با آماده شدن صحنه قیامت رسیدگی به اعمال آغاز می شود ابتدا کتابی قرار داده می شود که در آن کتاب همه اعمال انسانها از کوچک و بزرگ ثبت استمردم همه اعمال خود را در آن کتاب می یابند و گناهکاران می گویند این چه کتابی است که هیچ کار کوچک و بزرگی را از قلم نینداخته و همه را به حساب آورده است.
ادامه در پست بعدی... 

پناه بی کسان

مرحوم باقر بیرجندی در کتاب خود – کبریت احمر-  نقل کرده است:
شبی را در حرم سیدالشهدا مشرف بودم. وقت سحر ( در عالم مکاشفه ) دیدم دو نفری به صورت های مهیب و عجیبی آمدند و زنجیری از آتش به دست آنها بود. بالای سر قبری که صاحبش را در همان روز دفن کرده بودند، رفته، جسد را بیرون آوردند و آن زنجیر آتشین را به گردنش انداختند و گفتند: ای بدبخت! تو قابلیت دفن شدن در این زمین مقدس را نداری، و خواستند او را بیرون ببرند که به سوی قبر حضرت سیدالشهدا رو کرد و عرض نمود: « آقا من مهمان تو هستم و به تو پناه آورده ام! »
ناگهان دیدم در ضریح باز شد و حضرت امام حسین(ع) بیرون آمدند و به آن دو نفر رو کرده و فرمودند: « او را رها کنید! زیرا به من پناه آورده است. »
آن دو نفر نیز اطاعت کرده و زنجیر را برداشتند و رفتند.

ریزش گناهان

یکی از جانبازان سرافراز دفاع مقدس در مصاحبه ای که به همت شبکه دو سیما ترتیب یافته بود، چنین حکایت می کرد:(نقل به معنا)... در شرایط سختی – در خط مقدم جبهه- قدم بر می داشتم، گفتم خدایا تنها به خاطر تو به اینجا آمدم، برای ریختن گناهان! قدم ها و پوتین هایم سنگین شده بود، به زحمت به جلو می رفتم، از بچه ها عقب مانده بودم برای وارسی پوتین ها نگاهم را به پایین انداختم، دیدم زیر پاهایم روی زمین نوشته: " الذنوب " ، " الذنوب " (= گناهاه )، بعد متوجه شدم گناهان به صورت دانه های سیاه رنگ از سمت راستم به زمین می ریزد... .
این برادر بسیجی که هم اکنون چند فرزند دارد، بر اثر انفجار مین از ناحیه دست صدمه دید و دو چشم و دو پای خود را در راه معبود خویش فدا کرد.

پاداش خودداری از نگاه نامشروع

یکی از دوستان شیخ رجبعلی خیاط می گفت: با تاکسی از میدان سپاه پایین آمدم ، دیدم خانمی بلند بالا با چادر و خیلی خوش تیپ آنجا ایستاده، صورتم را برگرداندم و پس از استغفار او را سوار کردم و به مقصد رساندم. روز بعد که خدمت شیخ رسیدم -  گویا این داستان را از نزدیک مشاهده کرده باشد – گفت:
« آن خانم بلند بالا که بود که نگاه کردی و صورتت را برگرداندی و استغفار کردی؟ خداوند تبارک و تعالی یک قصر برایت در بهشت ذخیره کرده و یک حوری شبیه همان... . »

عذاب از قبرستان برداشته شد

نقل شده: زنی دختر خود را بعد از مرگ در خواب دید که به عذاب شدید گرفتار است. وقتی بیدار شد شروع به گریه کرد و از خدا می خواست که عذاب او را برطرف گرداند.بعد از یک شبانه روز او را بار دیگر به خواب دید که خوشحال و مسرور است و در باغ های بهشت به سر می برد.
از او سوال نمود: ای دختر! دیروز در عذاب بودی ولی امرورز تو را در بهشت می بینم؟ جواب داد: ای مادر! من به واسط? گناه و معصیت در عذاب بودم اما امروز شخصی از این قبرستان گذشت و چند نوبت صلوات فرستاد و ثواب آنها را بر اهل قبرستان هدیه کرد، خداوند به برکت آنها عذاب را از اهل قبرستان برداشت و به جای آن از باغ ها و نعمت های بهشت عنایت فرمود.

 

چهار طایفه که عذابشان شدید است

امام صادق از پدر گرامیش نقل می کند که فرمود:
چهار طایفه هستند که در جهنم به خاطر عذاب شدیدشان اهل جهنم را اذیت و آزار می دهند، در جهنم از ماء حمیم می نوشند و صدای واویلایشان بلند می شود. بعضی از اهل دوزخ به بعضی دیگر می گویند: گناه اینان چیست که عذابشان اینقدر شدید است که ما را هم اذیت می کند؟
یکی از این چهار طایفه : در تابوتی از آتش، معلق و آویزان است.
طایفه دوم: امعاء و احشایشان روی زمین کشیده می شود.
طایفه سوم: از دهانشان خون و چرک جاری است.
طایفه چهارم: گوشت بدن خودش را می خورد.
آنگاه اهل جهنم از فرشته عذابی که موکل بر اینان است می پرسند که: تقصیر و گناه طایفه اول چیست؟
می گوید: این شخص وقتی مرد، حق الناس در گردنش بود که نه خودش ادا کرد و نه وصیت به ادا و وفای دین کرد.
سپس می پرسند: گناه طایفه دوم چه بوده است که هم خودش در عذاب است و هم ما را اذیت می کند؟
می گوید: او کسی است که از بول اجتناب نمی کرده که کجا بریزد و کجا ترشح کند.
می پرسند: گناه طایفه سوم چیست؟
می گوید: او کسی است که حرفهای بد و خبیث می زده و به مردم نسبتهای ناروا می داده.
آنگاه می پرسند : طایفه چهارم چه گناهی کرده اند؟
می گوید: آنان با غیبت و سخن چینی ، گوشت مردم را می خورده اند.

چرا جهنم آفریده شد؟؟!

چرا خدای رحیم جهنم را آفرید؟ مگر نه این است که خداوند قادر و رحیم است، چه مانعی داشت که اصلا درب جهنم را ببندد و همه را به بهشت ببرد؟
این اشتباه ناشی از بی خبری از دستگاه حکمت و آفرینش است ، اگر سلطانی سفر? عامی که درآن انواع طعام ملوکانه است پهن کند تا همه بیایند و بخورند، بعضی همراه خود، سگ و خوک و الاغ و گوسفند بیاورند ، اگر این حیوانات را راه ندهند به آنها ظلمی نشده ، بلکه سگ را استخوانی و الاغ را مشتی جو و گوسفندی را علفی بس است ، اما راه دادنشان به این مجلس عام ظلم به دیگران است.
این را بدانید که کفار از حیوانات هم پست ترند ، کسانی که نور ایمان در دلشان نتابیده ، کسانی که از سگ پست ترند، چطور می شود آنها را در مهمانخانه ای که اهل ایمان و سلاطین واقعی هستند جای داد؟ آنهایی که از آیات الهی کور و کرند اگر پهلوی مومن جایشان دهند آیا به مومن ستم نشده؟ البته چرا.
موضوع دیگر آنکه حیوان از انواع غذاهای انسانی لذت نمی برد این کافر که از حیوان پست تر است ذائقه مومن را ندارد تا انواع مزه ها را در یک خوراک و در یک لحظه بچشد.

وقتی انسان به حال احتضار درآمد و مرگش نزدیک شد، غالباً چشم برزخی او باز می‌شود و افراد یا مناظری را می بیند و پس از آن هم از دنیا می رود، ولی بعضی از افراد بوده اند که تا این مرحله رفته اند و خداوند دوباره آنها را به دنیا برگردانده است و زنده نگاه داشته است.

 

 

یکی از علماء سامراء در حال احتضار

یکی از کسانی که از حال احتضار به دنیا برگشته، یکی از علماء سامراء است که می گوید:
به مرض حصبه مبتلا شدم. مرا برای معالجه به کاظمین بردند و از بغداد، طبیبی برای من آوردند. داروهای او هم اثری نکرد و من لحظات آخر عمر خود را می‌گذارندم. ناگهان دیدم حضرت عزرائیل با لباسی سفید و بسیار زیبا وارد شد و بعد از او رسول اکرم و امیراالمؤمنین و فاطمه زهرا و امام حسن مجتبی و امام حسین صلوة الله علیهم به ترتیب وارد شدند و نشستند.
من با آن انوار پاک مشغول صحبت بودم که دیدم مادرم از پله ها بالا رفت و روی پشت بام رو کرد به گنبد مطهر حضرت موسی بن جعفر علیه السلام و شفای مرا از امام خواست. در این حال دیدم امام هفتم هم به اطاق ما تشریف آورد و شفای مرا از حضرت رسول اکرم تقاضا کرد. رسول خدا هم به عزرائیل فرمود:«حالا برو تا زمان دیگری که خداوند مقرر فرماید!»
همین که مادرم از پله ها پائین آمد، من نشستم و گفتم:«چرا نگذاشتی من بروم؟ می‌خواستم همراه پیغمبر اکرم بروم. چرا جلوی مرا گرفتی؟!»

پذیرایی سلمان از زائرانش

- مرحوم حاج شیخ محمد جواد انصاری همدانی رضوان الله تعالی علیه می‌فرمود:
ما یک روز به زیارت قبر حضرت سلمان رفتیم و با جمع دوستان کنار قبر نشستیم که ناگهان حضرت سلمان پدیدار شد و از ما پذیرائی فرمود.
روح او چنان لطیف و صاف و واسع و زلال بود که ما را در عالمی از لطف و محبت و صفا فرو برد که مانند فضای بهشت پرلطف و صفا بود. من که تا آن زمان به زیارت غیر ائمّه اطهار نمی رفتم، شرمنده شدم. از آن پس به زیارت علماء و اولیاء خدا می روم و از آنها نیز کمک می‌گیرم.

نمونه هایی از نعمت و عذاب برزخی

 

 

 

افرادی که با عالم برزخ ارتباطی داشته اند و حجاب ماده را از جلوی چشم آنها برداشته است نعمتها و عذابهای برزخی را به چشم برزخی دیده اند و حکایت در این مورد اولاً از افرادی است که شکی در تقوی و طهارت و صدق آنها نیست ثانیاً مواردش بقدری زیاد است و قرائن درستی آن بحدی است که جای هیچ گونه انکار باقی نمی گذارد.

1- مرحوم محدث قمی آقای شیخ عباس که صاحب تألیفات نافعه فراوانی است می فرمود روزی برای زیارت اهل قبور به وادی السلام نجف اشرف رفتم که ناگهان از دور صدای نعره شتری که می خواهند او را داغ کنند بلند شد، او صیحه ای می کشید و ناله ای می کرد که گوئی زمین وادی السلام می لرزید، من به سرعت بطرف صدا رفتم دیدم شتری در کار نیست بلکه جنازه ای است که برای دفن آورده اند و این نعره ها از اوست ولی اطرافیان اصلاً متوجه نیستند.
این جنازه، مرد متعدی و ظالمی بود که در اولین وهله از ارتحالش به چنین عقوبتی دچار شده بود.
2- مرحوم آیه الله آقای حاج سید جمال الدین گلپایگانی که از اعاظم علما و مراجع تقلید نجف اشرف بودند و سه مقام کرامت نفس و پاکی روح و تزکیه و تهذیب و اجتناب از هواهای نفسانیه رسیده بودند می فرمودند: من در اصفهان که بودم نزد دو استاد بزرگ مرحوم آخوند کاشانی و مرحوم جهانگیرخان درس اخلاق و سیر و سلوک می آموختم و به دستور آنها به قبرستان تخت فولاد می رفتم، عادت من این بود که شب پنجشنبه و جمعه می رفتم و یکی دو ساعت در بین قبر ها حرکت می کردم و در عالم مرگ و ارواح تفکر می نمودم، بعد چند ساعتی استراحت می کردم و سپس برای نماز شب و مناجات بر می خاستم.
شبی از شبهای زمستان که برف می آمد آمدم و در یکی از حجره ها رفتم، خواستم دستمالم را باز کنم و چند لقمه ای غدا بخورم که در اینحال در مقبره را زدند و جنازه ای را آوردند و گفتند که متصدی آن مقبره تا صبح قرآن بخواند و آنها صبح برای دفن جنازه بیایند.
همراهیان، جنازه را گذاشتند و رفتند و یکمرتبه دیدم ملائکه عذاب آمدند و چنان گرزهای آتشین بر سر او می زنند که آتش به آسمان زبانه می کشید و فریاد هایی از این مرده بر می خواست که گویی تمام قبرستان متزلزل شده بود.
من از مشاهده این مناظره از حال رفتم و بدنم به لرزه در آمد، اما آن صاحب مقبره هیچ نمی فهمید، هر چه به او اشاره کردم حال من بد است در را باز کن او نمی فهمید و من هم زبانم قفل شده بود و حرکت نمی کرد بالاخره به او فهماندم می خواهم بروم او گفت کجا می روی، هوا سرد است برف آمده گرگها تو را می درند ولی من نمی توانستم به او بفهمانم طاقت ماندن ندارم، به هر حال از مقبره خارج شدم و خود را به سختی به اصفهان رساندم و در راه چندین بار به زمین خوردم و یک هفته مریض بودم و استادان من از من پذیرایی می کردند تا کم کم قدری نیرو و قوه گرفتم.
3- مرحوم آیه الله حاج میرزا جواد آقای انصاری همدانی رحمه الله علیه می فرمود: جنازه ای را در همدان تشییع می کردند، من دیدم او را به طرف تاریکی مبهم و عمیقی می برند و روح آن مرده در بالای جنازه می رفت و پیوسته می خواست فریاد بزند که ای خدا مرا نجات بده ولی زبانش به نام خدا جاری نمی شد بعد رو کرد به مردم و گفت: ای مردم مرا نجات دهید نگذارید مرا ببرند ولی کسی صدای او را نمی شنید.
مرحوم انصاری فرمود من صاحب آن جنازه را می شناختم او مردی ستمگر و حاکمی ظالم در همدان بود.
4- مرحوم دکتر حسین احسان که مردی بسیار شایسته و دلسوز و خیر خواهی بود می فرمود جنازه ای را آوردند به کاظمین، وقتی خواستند جنازه را به طرف حرم مطهر ببرند من هم مقداری تشییع کردم یک سگ سیاه مهیب روی جنازه نشسته است، من بسیار تعجب کردم و متوجه نبودم که این سگ بدن مثالی آن جنازه است، . . . آمدیم تا در صحن، دیدم آن سگ از روی تابوت به پایین پرید و گوشه ای ایستاد، جنازه را به داخل حرم بردند و طواف دادند، همینکه که جنازه را خارج کردند دوباره آن سگ به روی تابوت پرید و بالای آن جنازه قرار گرفت.
5- مرحوم علامه طباطبائی از مرحوم آیة الله میرزا علی آقای قاضی رحمة الله علیه که استاد ایشان بوده اند نقل کردند که نزدیکی منزل ما در نجف زنی از افندی ها فوت کرد، افندی های سنّی های عثمانی بودند که به مشاغل حکومتی اشتغال داشتند، دختر این زن ضجه و ناله زیاد می کرد بطوریکه همه را منقلب کرده بود، وقتی خواستند مادر را داخل قبر بگذارند، دختر گفت من از مادرم جدا نمی شوم، هر چه خواستند او را آرام کنند نشد بالاخره بنا شد دختر را هم کنار مادر بخوابانند و تخته ای بگذارند و سوراخی درست کنند که هر وقت خواست از آن بیرون بیاید.
دختر در شب اول قبر نزد مادر ماند فردا که آمدند و تخته را برداشتند دیدند دختر تمام موهای سرش سفید شده پرسیدند چه شده گفت: من که کنار مادر خوابیده بودم دیدم دو ملک آمدند و یک شخص محترمی هم آمد آن دو فرشته از مادرم از خدا و پیغمبر پرسیدند او جواب داد اما وقتی پرسیدند امام تو کیست آن شخص محترم که - مولا امیرالمؤمنین علیه السلام بوده است - فرمود: من امام او نیستم در این حال آن دو فرشته چنان گرزی بر سر مادرم زدند که آتش به آسمان زبانه کشید، . . .
مرحوم قاضی فرمودند: تمام طایفه آن دختر که همه سنی بودند به برکت این دختر شیعه شدند.
6- امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: که حضرت عیسی علیه السلام از کنار قبری عبور می کرد که دید صاحب آن قبر را عذاب می کنند، سال دیگر که از آنجا گذشت دید دیگر عذاب برداشته شده است، عرضه داشت بار پرودگارا چه شد که عذاب او قطع شد؟ خداوند وحی فرستاد که ای روح الله این مرد پسری داشت که به سن بلوغ رسید او فردی صالح و نیکوکار است و او راهی را برای مردم هموار کرد و یتیمی را جا می داد پس من به برکت عمل فرزندش از گناه او درگذشتم .

خصوصیات عالم برزخ

انسان که از این دنیا میرود، به عالم دیگری به نام برزخ وارد میشود و در آنجا هست تا وقتیکه در صور دمیده شود و مردم از قبرها بیرون آیند، در آن وقت به عالم قیامت وارد میشوند. برزخ به معنای فاصله است ، فاصله بین دو خشکی یا دو آب یا دو چیز دیگر را برزخ گویند و چون عالمی که انسان پس از مردن در آنجا بسر میبرد، فاصله ایست بین عالم دنیا و قیامت ، آنرا عالم برزخ گویند. برای آنکه خصوصیات عالم برزخ قدری روشن شود، باید توضیح بیشتری در این باره داده شود.
بین این عالَم که عالم جسم و جسمانیات است ـ که فعلاً در آن زندگی مادی خود را می گذرانیم ـ و بین عالم اسماء و صفات الهی ، دو عالم است : یکی عالم مثال و دیگری عالم نفس . عالم مثال را عالم برزخ ، و عالم نفس را عالم قیامت نیز گویند. و انسان تا از این دو عالم نگذرد به مقام اسماء و صفات الهیه نخواهد رسید؛ کما اینکه انسان تا از عالم برزخ نگذرد به عالم قیامت نمی رسد و به مقام اسماء و صفات کلیه الهیه نمی رسد مگر آنکه از نفس و قیامت عبور کند. و مراد از قیامت در اینجا قیامت کبری است ؛ چون دو قیامت داریم : یکی قیامت صغری ، و آن عبارت است از مردن و وارد در عالم برزخ شدن ؛ و بر همین اصل رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: «مَنْ مَاتَ فَقَدْ قَامَتْ قِیَامَتُهُ؛ هر کس بمیرد قیامت او برپا شده است ». دیگری قیامت کبری ، و آن عبارت است از خروج از عالم برزخ و مثال و داخل شدن در عالم نفس و قیامت . وقتیکه مردم از عالم قبر خارج و بسوی عالم ظهورات نفس کلیه رهسپار میگردند، قیامت کبرای آنان بر پا شده است .
عالم ماده دارای هیولی و طبع و جسم و جسمانیات است و عالم نفس ، تجرد مطلق از ماده و آثار ماده است ؛ ولی عالم برزخ فاصله بین این دو عالم است ؛ یعنی ماده نیست ولی آثار ماده از «کَیف » و «کَم» و «أیْن » و غیرها را دارد. ماده ، جوهریست که قبول تشکل میکند و صورت جسمیه بر او عارض میگردد، و آثار جسم نیز در او پیدا میشود؛ و بواسطه قبول تشکل و تجسم ، آن أعراض انفعالیه ای که در جسم پیدا میشود در ماده نیز پیدا میشود، و مثل همین ماده ای که در این عالم هست و به صور مختلفه درآمده و مردم می بینند، چون خاک و سنگ و آب و درخت و بدن انسان و بدن حیوان و أمثالها در می آید.

موجودی که در عالم برزخ است ماده ندارد؛ اما شکل و صورت و حد و کم و کیف و أعراض فعلیه را دارد؛ یعنی دارای اندازه و حدود است ، دارای رنگ و بوست . صورت مردمان برزخی رنگ و حد دارد، و در آنجا خوشحالی و مسرت و غضب و نگرانی هست ، در آنجا نور هست . بنابراین ، موجودات برزخیه دارای صورت جسمیه هستند ولی هیولی و ماده ندارند.

برزخ منزلگاه موقت

 

"ذلک یوم مجموع له الناس" - یعنى آن روزى که عذاب آخرت، در آن به وقوع‏مى‏پیوندد روزى است که همه مردم براى دیدنش جمع مى‏شوند.بنا بر این، کلمه"ذلک"اشاره‏است به روزى که کلمه"عذاب الآخرة"بر آن دلالت دارد.و به قول بعضیها به همین جهت‏به لفظ مذکر آورده شده و نیز ممکن است مذکر آوردن اشاره(ذلک)بدین منظور بوده باشد که‏مبتداء با خبر تطبیق کند.

و روز قیامت را به روزى توصیف کرده که مردم براى آن مجموعند، و نفرموده: "بزودى

(اشاره به وجود ارتباط بین اعمال سابق و لاحق انسان و نیز ارتباطبین اعمال هر فرد و گروه با اعمال دیگران‏و لزوم رسیدگى به اعمال همگان در روزى که همه جمعند)جمع مى‏شوند، و یا جمع مى‏شوند براى آن مردم"تا دلالت کند بر اینکه جمع شدن مردم براى‏آن، از اوصاف لازم و لا ینفک آن است، و حاجتى نیست به اینکه از آن خبر داده شود.

و با در نظر داشتن اینکه حرف"لام"در کلمه"له"براى غایت است‏خصوصیت این‏روز این مى‏شود که مردم به خاطر آن مجموعند.پس این روز شانى دارد که هیچ روز دیگرندارد، و آن شان صورت نمى‏گیرد مگر به اینکه همه مردم بدون استثناء جمع شوند و احدى ازحضور در آن تخلف نکند.

مردم نیز شانى دارند که با آن تمامى افراد بشر به همدیگر ارتباط یافته، اولى با آخرى وآخرى با اولى در آن مختلط مى‏شود و بعض با کل مربوط مى‏شود.و آن شان عبارت است ازرسیدگى به حساب اعمالشان، از نظر ایمان و کفر و اطاعت و معصیت.و کوتاه سخن از نظرسعادت و شقاوت.

پر واضح است که یک عمل واحد از یک انسان از تمامى اعمال گذشته‏اش که بااصول باطنیش ارتباط دارد سرچشمه گرفته، و اعمال آینده‏اش که آنها نیز با احوال قلبیش مرتبط‏است از آن یک عمل منشا مى‏گیرد.و همچنین عمل یک انسان با اعمال هر کس که با او ارتباطدارد مرتبط مى‏شود، یعنى یا اعمال آنها از عمل این متاثر گشته و یا اعمال ایشان در عمل وى‏مؤثر بوده است، و همچنین اعمال انسانهاى گذشته با انسانهاى آینده و اعمال انسانهاى آینده باانسانهاى گذشته ارتباط دارد.در بین گذشتگان، پیشوایانى بودند که یا مردم را هدایت مى‏کردندو یا گمراه مى‏ساختند و اعمال آنان در اعمال آیندگان اثر داشته و ایشان مسؤول آنند، همچنانکه در متاخرین اتباع و دنباله‏روهایى هستند که از غرور و فریب پیشوایان گذشته‏شان‏پرسش مى‏شوند، و قرآن کریم در این باره فرموده: "فلنسئلن الذین ارسل الیهم و لنسئلن‏المرسلین" (1) .

و نیز فرموده: "و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شى‏ء احصیناه فى امام مبین" (2) .

و جزاء و کیفر هم از حکم فصل و داورى که حق را از باطل جدا مى‏سازد تخلف پذیرنیست.

و مطلبى که وضعش چنین باشد، (و آن داورى که دامنه‏اش از ابتدا تا انتهاى بشریت

............................................

(1)به یقین از اقوامى که پیغمبرانى به سویشان فرستاده شد پرسش خواهیم کرد، و از آن پیغمبرانى‏که گسیل شدند نیز پرسش خواهیم نمود.سوره اعراف، آیه 6.

(2)و مى‏نویسیم آنچه که از پیش فرستادند و آثارشان را هم، و هر چیز را ما در امام مبین بر شمرده‏ایم.سوره یس، آیه 12

(عالم برزخ منزلگاه موقتى است‏و جنبه تمهیدى براى روز قیامت و بهشت و دوزخ جاودانه دارد)

گسترش داشته باشد)، جز در روزى که اولین و آخرین بشر یکجا جمع باشند، و احدى غایب‏نباشد صورت نمى‏گیرد.

از همین جا مى‏توان فهمید که بازجویى از تک تک مردم در قبر، و اجراى پاره‏اى ازثوابها و عقابها در آن، بطورى که آیات راجع به عالم برزخ بدان اشاره نموده، و روایات وارده ازپیغمبر(ص)و امامان اهل بیت(ع)بطور تفصیل از آن خبر مى‏دهد، غیر از مساله حساب روز قیامت و بهشت و دوزخ جاودانه‏اى است که خداوند از آن خبر داده.

چون بازجویى و سؤالى که افراد در قبر دارند، براى تکمیل پرونده اعمال است، تا براى‏فرا رسیدن قیامت بایگانى شود، و بهشت و دوزخ برزخى هم منزلگاه موقتى است، مانندمنزلگاههاى موقتى که براى مسافرین در وسط راه آماده مى‏سازند. آرى، در عالم برزخ بطورکامل به حساب کسى نمى‏رسند، و در آنچه کرده حکم فصل و جزاى قطعى صادر نمى‏کنند، همچنانکه آیه"النار یعرضون علیها غدوا و عشیا و یوم تقوم الساعة ادخلوا آل فرعون اشدالعذاب" (1) و آیه"...یسحبون فى الحمیم ثم فى النار یسجرون" (2) بدان اشاره دارند، چه از عذاب‏برزخیان تعبیر کرده به عرضه بر آتش، و از عذاب قیامتیان به داخل شدن در آن، که عذابى است‏شدیدتر، و در دومى از عذاب برزخیان تعبیر کرده است به"سحب در حمیم"(کشیدن در آب‏جوشان)، و از قیامتیان به"سجر در نار"(سوختن در آتش).

و نیز آیه شریفه"و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم‏یرزقون فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الاخوف علیهم و لا هم یحزنون" (3) که صراحت دارد در اینکه مربوط است به عالم قبر، وگفتگویى از حساب و بهشت‏خلد در آن به میان نیامده، تنها بطور اجمال پاره‏اى از تنعم‏ها راذکر کرده است.

و نیز آیه شریفه"حتى اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلى اعمل صالحا

............................................

(1)جهنم که بامداد و شبانگاه عرضه بر آن شوند، و روزى که رستاخیز برپا شود فرعونیان را به‏سخت‏ترین عذاب داخل کنید.سوره مؤمن، آیه 46.

(2)...در آب جوشان کشیده شوند، و پس از آن در آتش سوخته گردند.سوره مؤمن، آیه 72.

(3)کسانى را که در راه خدا کشته شده‏اند مرده مپندار، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگار خویش روزى‏مى‏خورند و به آنچه که خدا از کرم خود به آنان داده خوشحالند و از سرنوشت کسانى که از پى مى‏رسند و هنوزبه ایشان نپیوسته‏اند شادمانند که نه بیمى دارند و نه غمگین مى‏شوند.سوره آل عمران، آیه 169 و 170

فیما ترکت کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون" (1) ، که خاطر نشان‏مى‏سازد مردم بعد از مردن در برزخى زندگى مى‏کنند که متوسط است میان حیات دنیوى - که‏بازیچه‏اى بیش نیست - و میان حیات اخروى - که حقیقت زندگى است - همچنانکه فرموده:

"و ما هذه الحیوة الدنیا الا لهو و لعب و ان الدار الآخرة لهى الحیوان لو کانوا یعلمون" (2) .

کوتاه سخن، دنیا دار عمل، و برزخ دار آماده شدن براى حساب و جزاء، و آخرت دارحساب و جزاء است.

و آیه شریفه"یوم لا یخزى الله النبى و الذین آمنوا معه نورهم یسعى بین ایدیهم وبایمانهم یقولون ربنا اتمم لنا نورنا و اغفر لنا" (3) که مى‏رساند رسول خدا(ص)

و مؤمنینى که با اویند با نورى که در دنیا کسب نموده و در برزخ فراهم کرده‏اند به عرصه قیامت‏در آمده، آنگاه درخواست مى‏کنند که خدا نورشان را تکمیل نماید و بقایاى عالم لهو و لعب را ازآنان بزداید.

"و ذلک یوم مشهود" - این جمله به منزله نتیجه و تفریعى است که به ظاهرش برجمله قبلى: "ذلک یوم مجموع له الناس" مترتب شده است، چون جمع شدن مردم مستلزم‏مشاهده نیز هست، چیزى که هست لفظ جمله مورد بحث مقید به ناس(مردم)نشده، و اطلاقش‏اشعار دارد بر اینکه آن روز براى هر کسى که بتواند مشاهده کند مشهود است، چه مردم، چه‏ملائکه، و چه جن.و آیات بسیارى که دلالت مى‏کنند به محشور شدن جن و شیاطین و حاضرشدن ملائکه در قیامت همه این اطلاق را تایید مى‏کنند.

"و ما نؤخره الا لاجل معدود"

یعنى براى این روز اجل و سررسیدى است که قبل از رسیدن آن واقع نخواهد شد، وکسى نیست که حکم خدا را عقب بیندازد و قضاى او را لغو کند، خود او هم آن روز را تاخیر

............................................

(1)و چون مرگ یکى از آنان فرا رسد، گوید پروردگارا مرا بازگردان شاید عمل شایسته‏اى انجام‏دهم، هرگز!این کلمه‏ایست که وى گوینده آنست، پیش رویشان برزخى است تا روزى که برانگیخته‏شوند.سوره مؤمنون، آیه 99 و 100.

(2)زندگى این دنیا به جز بازیچه و سرگرمى نیست و اگر بدانند، زندگى حقیقى در سراى دیگراست.سوره عنکبوت، آیه 64.

(3)در آن روز که خدا، پیغمبر و آنان را که با وى ایمان آورده‏اند خوار نکند و نورشان پیشاپیش‏ایشان و برطرف راستشان در حرکت است، و گویند پروردگارا نور ما را کامل کن و ما را بیامرز که تو بر همه‏چیز توانائى.سوره تحریم، آیه 8.

(چند وجه در معناى: "یوم یات"در آیه شریفه)

نمى‏اندازد، مگر تا همان سررسیدى که خودش برشمرده است.وقتى آن عدد تمام شد سرآمدمزبور فرا مى‏رسد، و قیامت قیام مى‏کند.

المیزان جلد 11 صفحه 6 علامه طباطبایى رضوان الله تعالى علیه

عالمى به نام عالم برزخ

 

 

 

(نظر جمعى از مفسرین در باره زنده بودن شهداء)

(و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل الله اموات بل احیاء، و لکن لا تشعرون)بعضى از مفسرین چه‏بسا گفته باشند: که خطاب(نگوئید)به مؤمنین است که به خدا و رسول و روز جزا ایمان دارند ومعتقدند که بعد از زندگى دنیا زندگى دیگرى هست و دیگر از چنین کسانى تصور نمى‏رود که

............................................

1 - بقره آیه 45

2 - سوره لقمان آیه 17

3 - سوره فصلت آیه 35

4 - سوره زمر آیه 10

5 - سوره عنکبوت آیه 45

6 - سوره حدید آیه 4

بگویند: آنهائى که در راه خدا کشته شده‏اند بکلى از بین رفته‏اند، با اینکه دعوت حقه دین رااجابت کرده‏اند و آیات بسیارى از قرآن را که در باره معاد صحبت مى‏کند شنیده‏اند.

علاوه بر اینکه آیه شریفه سخنش در باره عموم مردم نیست بلکه براى خصوص شهداء که‏در راه خدا کشته شده‏اند، خبر از زندگى بعد از مرگ میدهد و این خبر را به مؤمنین که هنوزشهید نشده‏اند و به همه کفار میدهد، با اینکه زندگى بعد از مرگ اختصاص به شهیدان ندارد، وشهید و مؤمن غیر شهید، و کفار، همه این زندگى را دارند پس باید گفت: منظور از زندگى بعد ازشهادت این است که نام شهید زنده میماند و در اثر مرور زمان ذکر جمیلش کهنه نمیشود، این‏نظریه جمعى از مفسرین است و ما باین تفسیر چند اشکال داریم:

(چند اشکال بر این نظر)

اول اینکه این حیاتى که شما آیه را با آن معنا کردید، جز یک گول زننده چیز دیگرى نیست، و اگر پیدا شود تنها در وهم پیدا مى‏شود نه در خارج، حیاتى است‏خیالى که بغیر از اسم، حقیقت‏دیگر ندارد و مثل چنین موضوع وهمى، لایق به کلام خداى تعالى نیست، خدائیکه جز بحق‏دعوت نمى‏کند، و میفرماید: (فما ذا بعد الحق الا الضلال، بعد از حق غیر از ضلالت چه مى‏تواندباشد)، (1) (آنوقت چگونه به بندگانش مى‏فرماید: در راه من کشته شوید و از زندگى چشم بپوشید تابعد از مرگ مردم بشما بگویند(چه مرد خوبى بود)؟.

منظورش (2) ذکر خیر آیندگان نبوده، بلکه منظورش این بوده که دعوت‏حقه‏اش در انسان‏هاى آینده نیز باقى باشد و لسان صادقش همواره گویا بماند، نه اینکه بعد از اوذکر خیرش را بگویند و بس.

بله این سخن دل خوش کننده و باطل و وهم کاذب، با منطق مردمى مادى و طبیعى مسلک، جور در مى‏آید، براى این که آنها نفوس را هم مادى مى‏دانند و معتقدند وقتى انسان مرد بکلى‏باطل و نابود مى‏شود و اعتقادى به زندگى آخرت ندارند.

از سوى دیگر احساس کردند که انسان بالفطره احتیاج دارد به اینکه در راه امور مهمه‏قائل به بقاء نفوس و تاثرش بسعادت و شقاوت بعد از مردن، بوده باشد، چون رسیدن و ارتقاء به‏هدف‏هاى بلند، فداکارى و قربان شدن لازم دارد، مخصوصا هدف‏هاى بسیار مهم که بخاطر آن‏باید اقوامى کشته شوند تا اقوامى دیگر زنده بمانند.

و اگر بنا باشد هر کس بمیرد نابود شود، دیگر چه کسى خود را فداى دیگران مى‏کند و چه

............................................

1 - یونس آیه 32

2 - سوره شعراء آیه 84

داعى دارد کسى که معتقد به موت و فوت است، ذات خود را باطل کند تا ذات دیگران باقى بماند، نفس خود را از زندگى محروم سازد تا دیگران زنده بمانند.لذائذ مادى را که میتواند از راه جور وزندگى جابرانه بدست آورد، از دست بدهد، تا دیگران با داشتن محیطى عادلانه از آن لذائذبهره‏مند شوند؟

آخر هیچ عاقلى هیچ چیزى را نمى‏دهد، مگر براى اینکه چیزى دیگر بگیرد، و اما دادن ونگرفتن و صرفنظر کردن بدون گرفتن، کار عاقلانه‏اى نیست هیچ عاقلى حاضر نیست بمیرد براى‏زندگى دیگران، محرومیت بکشد بخاطر بهره‏مندى دیگران.

پس فطرت انسان هرگز چنین معامله بى سودى را نمى‏پذیرد، جوامع و افراد طبیعى مسلک‏و مادى، این فطرت را دارند و چون این معنا را مى‏فهمند، لذا مجبور شدند براى دلخوشى خوداوهام و خرافاتى کاذب را درست کنند، خرافاتى که جز در عرصه خیال و حظیره وهم، موطنى‏دیگر ندارد، مثلا میگویند: انسان‏هاى حر و آزاد مردانى که از قید اوهام و خرافات رهیده‏اند، بایدخود را براى وطن و یا هر چیزى که مایه شرف آدمى است فدا کنند تا به زندگى دائم برسند، به‏این معنا که دائما ذکر خیرش در صفحه روزگار باقى بماند و براى رسیدن به این منظور مقدس، ازپاره‏اى لذائذ خود بخاطر اجتماع صرفنظر کند تا دیگران از آن بهره‏مند شوند و در نتیجه امراجتماع و تمدن استقامت بپذیرد و عدالت اجتماعى بر قرار گردد و آن که جان خود را در این راه‏داده، به حیات شرف و علاء برسد.

کسى نیست از ایشان بپرسد: وقتى شخص فداکار کشته شد، ترکیب مادى بدنیش از هم‏پاشید و جمیع خواص زندگى که از آن جمله حیات و شعور است از دست داد، دیگر چه کسى‏هست که از زندگى شرف و علاء برخوردار گردد و چه کسى هست که این نام نیک را بشنود و ازشنیدنش لذت ببرد؟و آیا این حرف از خرافات نیست؟.

دوم اینکه ذیل آیه یعنى جمله(و لکن لا تشعرون)با این تفسیر مناسبت ندارد، چون اگرمنظور از جمله(بلکه زنده‏اند، و لکن شما نمیدانید)، نام نیک بود.جا داشت بفرماید: (بلکه نام‏نیکشان زنده و باقى است و بعد از مردنشان مردم به خیر یادشان مى‏کنند)، چون مقام، مقام‏دلخوش کردن و تسلیت است.

سوم اینکه نظیر این آیه - که در حقیقت مفسر آیه مورد بحث است‏حیات شهداء بعد ازکشته شدن را بوصفى توصیف کرده که با این تفسیر منافات دارد و این آیه این است: (و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون، زنهار مپندارى که آنان که در

راه خدا کشته شده‏اند مردگانند.نه، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگار خود روزى میخورند)، (1) و شش‏آیه بعد از آن، و معلوم است که این زندگى یک زندگى خارجى و واقعى است نه ذهنى و فرضى.

چهارم اینکه گفتند: همه مسلمانان معتقد بودند به بقاء بعد از مرگ، در پاسخ میگوئیم: این آیه‏شریفه در اواسط رسالت رسول خدا(ص)نازل شده و در آن هنگام بى اطلاعى بعضى از مردم ازبقاء بعد از مرگ خیلى بعید نیست، چون آن ایمانى که عموم مسلمانان نسبت به زندگى آخرت‏دارند و قرآن هم نصوصى پشت‏سر هم در باره‏اش دارد که قابل تاویل نیست، زندگى بعد از بعث‏و قیامت است، اما زندگى ما بین مرگ و بعث - یعنى حیات برزخى - هر چند که آن را نیز قرآن‏کریم سر بسته و مجمل ذکر کرده و از معارف حقه قرآنى است و لیکن از نظر وضوح به حدى‏نیست که از ضروریات قرآن شمرده شود و کسى جاهل و منکر آن نشود.

بلکه حتى اجماعى هم نیست، و بسیارى از مسلمانان حتى امروز هم منکر آنند، چون منکرتجرد نفس از مادیت هستند و معلوم است که وقتى نفس آدمى مادى باشد، مانند بدن، با مرگ وانحلال ترکیب از بین میرود، اینها معتقدند که انسان بعد از مردن روح و بدنش همه از بین میرود ونابود مى‏شود و آنگاه در روز قیامت دوباره هم روح و هم بدن خلق میشود.

بنا بر این ممکن است مراد از حیات خصوص شهداء این باشد که تنها این طائفه حیات‏برزخى دارند و این معنا را بسیارى از معتقدین به معاد جاهلند، هر چند که بسیارى هم از آن آگاه باشند.

(مراد از حیات بعد از شهادت، حیات حقیقى(در عالم برزخ)است)

و سخن کوتاه اینکه مراد به حیات در آیه شریفه حیات حقیقى است نه صرف‏دل خوش کننده مخصوصا با در نظر گرفتن اینکه قرآن کریم در چند جا زندگى کافر را بعد ازمردنش هلاکت و بوار خوانده و از آن جمله فرموده: (و احلوا قومهم دار البوار، قوم خود را بدارهلاک وارد کردند) (2) و آیاتى دیگر نظیر آن، مى‏فهمیم که منظور از حیات شهیدان، حیاتى سعیده‏است نه صرف حرف، حیاتى است که خداوند تنها مؤمنین را با آن احیاء مى‏کند، همچنان که‏فرمود: (و ان الدار الاخرة لهى الحیوان، لو کانوا یعلمون، و بدرستى خانه آخرت تنها زندگى‏حقیقى است، اگر مى‏توانستند بفهمند)، (3) و اگر بعضى نتوانستند بفهمند، بخاطر این بود که حواس‏خود را منحصر در درک خواص زندگى در ماده دنیائى کردند و غیر آن را نخواستند بفهمند، وچون نفهمیدند، لذا نتوانستند میان بقاء بان زندگى و فنا فرق بگذارند و آن زندگى را هم فناپنداشتند و این پندار اختصاص بکفار نداشت، بلکه مؤمن و کافر هر دو در دنیا دچار این اشتباه

............................................

1 - سوره آل عمران آیه 169

2 - سوره ابراهیم آیه 28

3 - سوره عنکبوت آیه 64

هستند.

و به همین جهت در آیه مورد بحث به مؤمن و کافر خطاب مى‏کند: به اینکه شهدا بعد ازمردن نیز زنده‏اند، ولى شما نمى‏فهمید، یعنى با حواس خود درک نمى‏کنید، همچنانکه در آن آیه‏دیگر باز مى‏فرماید: (لهى الحیوان لو کانوا یعلمون)، یعنى اگر مى‏توانستند یقین حاصل کنند، چون‏علم در اینجا به معناى یقین است، بشهادت اینکه در آیه: (کلا لو تعلمون علم الیقین، لترون الجحیم، حاشا اگر بعلم یقین میدانستید، جهنم را مى‏دیدید)، (1) علم به آخرت را مقید به علم یقین کرده است.

و بنا بر آنچه گذشت - هر چند خدا داناتر است - معناى آیه اینطور مى‏شود: کسانى که درراه خدا کشته شده‏اند مرده مگوئید و آنان را فانى و باطل نپندارید که آن معنائى که از دو کلمه‏مرگ و حیات در ذهن شما هست بر مرگ آنان صادق نیست، چون مرگ آنان آنطور که حس‏ظاهر بین شما درک میکند به معناى بطلان نیست، بلکه مرگ آنان نوعى زندگى است، ولى حواس‏شما آنرا درک نمیکند.

............................................

1 - سوره تکاثر آیه 6

خواهى گفت: این سخن در برابر کفار بجا است، ولى خطاب در آن به مؤمنین که یا همه و یابیشترشان علم به بقاء زندگى انسان در بعد از مرگ هم دارند و مرگ را بطلان ذات انسان‏نمى‏دانند، چه معنا دارد؟در پاسخ مى‏گوئیم: درست است که مؤمنین این معنا را مى‏دانند و لیکن درعین حال وقتى تصور کشته شدن را مى‏کنند، قهرا ناراحت میشوند و دچار قلق و اضطراب‏میگردند چون پاى جان در میان است و شوخى نیست، لذا در آیه شریفه براى بیدار شدن آنان‏همان علم و ایمان را که دارند به رخشان مى‏کشد، تا آن قلق و اضطراب از دلهاشان زایل شود.

و معلوم است که این خطاب، هم اولیاء کشته شده را بیدار مى‏کند و مى‏فهمند که کشته شدن‏عزیزشان بیش از جدائى چند روز چیز دیگرى نیست، آنان نیز پس از زمانى کوتاه بوى ملحق‏میشوند و این جدائى چند روزه در مقابل مرضات خداى سبحان و آن درجاتیکه عزیزشان به آن‏رسیده، غیر قابل تحمل نیست.

و هم افراد فدائى و آماده کشته شدن را بیدار مى‏کند و تشنه جهاد میسازد، چون مى‏فهمندکه در برابر شهادت به حیاتى طیب و نعمتى دائم و رضوانى از خدا مى‏رسند، در حقیقت‏خطاب‏در آیه نظیر خطاب به رسولخدا(ص)است، که میفرماید: (الحق من ربک، فلا تکونن من‏الممترین، حق از ناحیه پروردگار تو است، پس زنهار که از دودلان مباش) (2) الخ، با اینکه‏رسولخدا(ص)هم میدانست که حق از ناحیه خداست و هم به آیات پروردگارش یقین داشت و

............................................

2 - سوره بقره آیه 147

اولین موقن بود و لکن اینگونه خطابها کلامى است کنایه‏اى، میخواهد بفرماید: آنقدر مطلب، یقینى‏و روشن است که حتى خطور و تصور بر خلافش را هم تحمل نمى‏کند.

(نشئه برزخ)تا اینجا فهمیدیم که آیه مورد بحث به روشنى دلالت دارد بر اینکه بعد اززندگى دنیا و قبل از قیامت‏حیاتى هست بنام برزخ، و این دلالت را آیه دیگرى که نظیر آیه موردبحث است‏یعنى آیه(و لا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا، بل احیاء، عند ربهم یرزقون) (1) وآیات بسیارى دیگر دارند.

(سخن بسیار عجیب بعضى مردم در باره آیه شریفه و رد آن)و از عجیب‏ترین امور سخنى است که بعضى از مردم در باره این آیه گفته‏اند، و آن این است‏که آیه در باره شهداى بدر نازل شده و مخصوص بایشان است و شامل غیر ایشان نمیشود و چه‏خوب گفته‏اند بعضى از محققین که بعد از نقل این سخن در ذیل آیه(و استعینوا بالصبر و الصلوة) (2) الخ گفته: پروردگارا بما صبرى بده تا در مقابل امثال این سخنان نامربوط، تحمل بخرج دهیم.

من براستى نمى‏فهمم منظور اینها از این سخنان چیست؟و حیات شهداى بدر را چگونه‏حیاتى تصور مى‏کنند؟که فقط مخصوص آنها باشد، با اینکه در باره همه مردگان میگویند: آدمى بعداز مرگ و یا کشته شدن بکلى نابود گشته و اجزایش از یکدیگر جدا و باطل میگردد آیا درخصوص شهداى بدر معتقد به معجزه‏اى شده‏اند؟آیا میگویند: خداوند خصوص آنانرا به کرامتى‏از خود اختصاص داده که حتى پیامبر اکرم و سایر انبیاء و مرسلین، و اولیاء مقربین را به آن‏کرامت اکرام نکرده؟در میان تمامى خلایق، خصوص آنان داراى چنین زندگى هستند؟قطعا این‏معنا به اعجاز نبوده، چون چنین چیزى محال است، آنهم محالى که محال بودنش ضرورى و بدیهى‏است و معجزه بامر محال تعلق نمى‏گیرد، و اگر عقل جائز بداند که چنین حکم ضرورى و بدیهى‏باطل شود، دیگر براى هیچ حکم ضرورى دیگر اعتبارى نمى‏ماند.

و یا میگویند: حس در همه جا درست احساس مى‏کند، الا در خصوص کشتگان بدر، که‏نسبت به آنها دچار اشتباه شده، خیال کرده که آنان مرده‏اند، ولى نمرده‏اند و زنده‏اند و نزدپروردگار خود مشغول اکل و شرب و سایر لذائذاند، چیزى که هست چشم ما نمى‏بیند و از نظر ماغائبند و آنچه چشم‏ها دید که اعضاى آنها قطعه قطعه شد و بدن‏ها سرد گشت، همه را اشتباه دید؟.

و اگر ممکن باشد که حس انسانى تا این پایه خطا کند و هیچ معیارى هم در خطاء وصوابش نداشته باشد، یکجا بدون جهت هر چه مى‏بیند خطا باشد، جاى دیگر باز بدون جهت هرچه مى‏بیند درست باشد، دیگر چه اعتبارى براى حس باقى میماند.

............................................

1 - سوره آل عمران 169

2 - سوره بقره آیه 45

و اگر بگوئى: در جنگ بدر که خطا رفت بدون جهت نبود بلکه جهتش اراده الهیه بود، درپاسخ میگوئیم: این جواب اشکال را بر طرف نمى‏کند.براى اینکه نقل کلام به اراده الهیه میشود، مى‏گوئیم: چه علتى باعث‏شد که خدا در خصوص شهداى بدر چنین اراده‏اى بکند؟پس بازاشکال بى اعتبارى حس به حال خود باقى است، چون باز هم ممکن است چیزى را که واقعیت‏ندارد، واقع ببینیم و حس کنیم، و چگونه یک آدم عاقل به خود جرات میدهد که لب به چنین‏سخنى بگشاید؟آیا این حرف غیر از سفسطه چیز دیگرى است؟

این مفسرین مسلک خود را از عوام محدثین گرفته‏اند که معتقدند امور غیبى یعنى آنچه ازحواس ما غایب است، و از سوى دیگر ظواهر دینى از کتاب و سنت آنها را اثبات مى‏کند، از قبیل‏ملائکه و ارواح مؤمنین و هر چه از این قبیل است، موجوداتى مادى و اجسامى لطیف هستند که‏میتوانند در اجسام کثیف حلول و نفوذ کنند، مثلا بصورت انسان و یا چیز دیگر در آیند و همه‏کارهاى انسانى و یا آن چیز دیگر را انجام دهند، و همه آن قوائى که ما انسانها داریم داشته باشند، چیزى که هست محکوم به احکام ماده و طبیعت نمیشوند، تغییر و تبدل و تجزیه و تحلیل‏نمى‏پذیرند، مرگ و حیات طبیعى ندارند و هر وقت‏خدا اجازه دهد براى حواس ما ظاهر میشوند، و اگر بخواهد که ظاهر نشوند نمیشوند و شیت‏خدا، مشیت‏خالص است، دیگر علت و جهت ومخصصى در ناحیه حواس ما و یا در ناحیه خود آن موجودات لازم ندارد، (خلاصه دیگر نبایدپرسید: چرا من همه چیز را مى‏بینم، ولى شهداى بدر را نمى‏بینم و یا شهداى بدر چرا بر خلاف هرموجود دیگرى براى حواس ما ظاهر نمیشوند)؟

و منشا این نظریه محدثین این است که ایشان منکر علیت و معلولیت میان موجودات‏اند، درحالیکه اگر این احتمال پوچ و خیال واهى درست باشد باید فاتحه تمامى حقایق علمى و احکام‏علمى را خواند تا چه رسد به معارف دینى، و آنوقت دیگر نوبت نمى‏رسد به اجسام لطیفى که موردکرامت‏خدا باشند و دست تاثیر و تاثر مادى و طبیعى به آنها نرسد.

پس از آنچه گذشت روشن گردید: که آیه شریفه بر حیات برزخى دلالت دارد و این حیات‏برزخى همان عالم قبر است، عالمى است متوسط میان مرگ و قیامت که در آن عالم، افراد یامتنعم هستند و یا معذب، تا آنکه قیامت، قیام کند.

(چند آیه قرآنى که دلالت بر"برزخ"دارند)

و از جمله آیاتیکه دلالت بر برزخ دارد آیه مشابه با آیه مورد بحث است که مى‏فرماید: (و لاتحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله امواتا، بل احیاء عند ربهم یرزقون، تو مپندار کسانیکه در راه خداکشته شده‏اند اموات هستند، بلکه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى میخورند)، (فرحین بماایتهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم، الا خوف علیهم و لا هم یحزنون،

به آنچه خدا از فضل خود بایشان داده خوشحالند و به یکدیگر مژده میدهند که فلانى‏ها هم ازدنبال ما خواهند آمد، در حالیکه ترس و اندوهى نداشته باشند) (1) که در سابق گفتیم: چگونه این دو آیه بر وجود عالم برزخ دلالت دارد.

و اگر مفسرینى که گفته‏اند: این آیات مربوط به شهداء بدر است، در آن دقت کنند، خواهنددید که سیاق آنها دلالت دارد بر اینکه غیر شهداى بدر هم با شهداى بدر در این جهت‏شرکت‏دارند و عموم مؤمنین بعد از مرگ داراى چنین حیاتى و تنعماتى هستند.

و نیز از آیاتیکه دلالت بر مطلوب ما دارد آیه: (حتى اذا جاء احدهم الموت، قال رب‏ارجعون لعلى اعمل صالحا فیما ترکت، کلا انها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الى یوم یبعثون) (2) است، که مى‏فرماید: (تا آنکه مرگ یکى از ایشان برسد، آنوقت میگوید: پروردگارا مرا برگردانید، تا شاید عمل‏هاى صالح کنم و آنچه را نکرده‏ام جبران نمایم، حاشا این سخنى است که او(از دربیچارگى)مى‏زند، تازه در پشت‏سر برزخى دارند تا روزیکه مبعوث شوند).

که دلالت آن بر وجود حیاتى متوسط میان حیات دنیائى و حیات بعد از قیامت بسیار روشن‏است، و انشاء الله تمامى حرفهائى که در این آیه داریم در تفسیر خود آن خواهد آمد.

باز از آیاتیکه دلالت بر این معنا دارد آیات: (و قال الذین لا یرجون لقاءنا لو لا انزل علیناالملائکة، او نرى ربنا، لقد استکبروا فى انفسهم، و عتوا عتوا کبیرا.یوم یرون الملائکة، لا بشرى‏یومئذ للمجرمین، و یقولون: حجرا محجورا.و قدمنا الى ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا.

اصحاب الجنة یومئذ خیر مستقرا و احسن مقیلا.و یوم تشقق السماء بالغمام، و نزل الملائکة تنزیلا.الملک یومئذ الحق للرحمن و کان یوما على الکافرین عسیرا) (3) است که چون ترجمه‏اش رابخوانى بروشنى بدلالت آن بر وجود عالم برزخ پى مى‏برى، و اینک ترجمه آن:

و کسانیکه امید دیدار ما را ندارند، میگویند: چرا ملائکه بر خود ما نازل نمیشود؟و یا چراپروردگارمان را نمى‏بینیم؟ راستى چقدر از خود راضى و در پیش خود طغیان کردند، و چه طغیانى‏بزرگ، روزى که ملائکه را مى‏بینند(و پر واضح است که مراد به این روز، اولین روزیست که‏ملائکه را مى‏بینند و آن روزى است که مرگشان مى‏رسد و به جان دادن مى‏افتند، چون آیات دیگرنیز بر این معنا دلالت دارد)در آنروز دیگر براى مجرمان خوشى و بشارتى نیست و پى در پى امان‏میخواهند و ما به آنچه کرده‏اند مى‏پردازیم و همه را هیچ و پوچ مى‏کنیم، مردمان بهشتى در آنروزدر بهترین قرارگاه و بهترین خوابگاه قرار مى‏گیرند روزیکه آسمان پاره پاره میشود(و مراد به این

............................................

1 - سوره آل عمران 171

2 - سوره مؤمنون آیه 100

3 - سوره فرقان آیه 21 - 26

روز، روز قیامت است و ملائکه پشت‏سر هم نازل میشوند در آنروز ملک حقیقى تنها از آن رحمان‏است، و روزى است که بر کافران بسیار سخت است).

چون در این آیات مى‏فرماید که قبل از پاره شدن آسمان در قیامت اصحاب جنت منزلگاهى‏دارند که بهترین منزلها است، پس باید زندگى داشته باشند تا محتاج به منزل باشند و انشاء الله‏توضیح و تفصیل سخن در ذیل خود این آیات خواهد آمد.

و نیز از آیاتیکه بر وجود برزخ دلالت دارد آیه: (قالوا: ربنا امتنا اثنتین، و احییتنا اثنتین، فاعترفنا بذنوبنا، فهل الى خروج من سبیل؟گفتند: پروردگارا تو ما را دو بار میراندى و دو بارزنده کردى، اینک به گناهان خود اعتراف مى‏کنیم آیا راهى براى بیرون شدن هست (1) ؟.

که مى‏فهماند در روزى که این سخن میگویند، دو بار مرده‏اند و دو بار هم زنده شده‏اند، واین جز با وجود برزخ تصور ندارد، باید برزخى باشد تا آدمى یکبار در دنیا بمیرد و یکبار دربرزخ زنده شود، و یکبار هم در برزخ بمیرد و در قیامت زنده شود، تا بشود دو بار مردن، و دو بارزنده شدن، و گر نه اگر زندگى منحصر در دو عالم باشد، یکى در دنیا و یکى در آخرت، دیگر دو بارمیراندن درست نمیشود، چون در اینصورت انسان فقط یکبار مى‏میرد، در ذیل آیه: (کیف تکفرون‏بالله و کنتم امواتا فاحیاکم) (2) نیز پاره‏اى مطالب در باره برزخ گذشت بدانجا مراجعه شود.

و نیز از آیاتیکه در باره برزخ گفتگو دارد آیه: (و حاق بال فرعون سوء العذاب، الناریعرضون علیها غدوا و عشیا، و یوم تقوم الساعة: ادخلوا آل فرعون اشد العذاب، آل فرعون راعذاب بدى فرا گرفت، عذاب آتش که هر صبح و شام بر آن عرضه میشوند، و روزیکه قیامت بپاشود، بایشان گفته میشود اى ملائکه آل فرعون را بدرون شدیدترین عذاب در آورید) (3) میباشد، براى اینکه همه میدانیم که روز قیامت صبح و شام ندارد روزى است غیر سایر روزها علاوه براین در اول آیه که بنظر ما راجع به برزخ است مى‏فرماید آتش بایشان عرضه میشود و در آخرش‏که باز بنظر ما راجع به قیامت است، مى‏فرماید بدرون عذاب در آورید پس معلوم میشود عذاب اهل‏دوزخ دو نوع است، یکى دلهره از دیدن آتش و یکى داخل شدن در آن، پس یکى عذاب برزخ‏است و دومى عذاب قیامت.

و آیاتیکه از آن این حقیقت قرآنى استفاده میشود و یا به آن اشاره دارد، بسیار است، مانندآیه: (تالله لقد ارسلنا الى امم من قبلک فزین لهم الشیطان اعمالهم فهو ولیهم الیوم، و لهم عذاب‏الیم، به خدا سوگند رسولانى بسوى امتها که قبل از تو بودند گسیل داشتیم، ولى شیطان اعمال

............................................

1 - سوره مؤمن آیه 11

2 - سوره بقره آیه 28

3 - سوره مؤمن آیه 45 - 46

زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه داد، امروز هم همان شیطان سرپرست آنها است، و عذابى‏دردناک در پیش دارند)، (1) که مى‏رساند کفار همین الآن در تحت‏سرپرستى شیطان زندگى دارند، تادر روز قیامت به عذاب دردناکى برسند، و همچنین آیاتى دیگر.

............................................

1 - سوره نحل آیه 63

المیزان جلد 1 صفحه 518 علامه طباطبایى رضوان الله تعالى علیه